الشيخ حسين المظاهري

316

جهاد با نفس (فارسى)

نشد مصيبتهاى فراوانى در بردارد . اگر يك مرد هم براى خدا زحمت بكشد ، براى اين كه « الكاد لعيا له كالمجاهد فى سبيل الله » اگر مردى كار بكند براى اين كه زن و فرزندش در رفاه باشند مثل اين است كه در جبهه ( در خط مقدم ) كار كند ؛ صبح كه از خانه بيرون مىرود محركش خداست ، محركش اين است كه زن و فرزند در رفاه و آسايش باشند ، مثل شما سر كلاس مىرود ، وقتى به كلاس رفت به فكر اين نيست كه حقوقش چيست ؟ يا مدير كيست ؟ يا رتبه چيست ؟ به فكر اين است كه مىتوانم او را تربيت كنم ؛ نسازم ، مسئولم و خدا فرموده اگر بتوانى يك بچه مسلمانى را بسازى ، مثل اين است كه جهان را زنده كرده باشى ، محركش اين است كه وقتى محرك اين شد خواه ناخواه ديگر در كلاس دچار ضعف اعصاب نمىشود ، ديگر به فكر اين نيست كه آيا به او رتبه مىدهند يا نه ؟ رفيقش بر او مقدم شده يا نه ؟ اصلًا فكرش را نمىكند ، كارى بوده كه براى خدا كرده و پروردگار عالم هم ديده ، وقتى هم كه به خانه مىآيد اگر گوشت پخته نشده ، نشود ؛ اگر براى خدا نباشد « كاسه جايى رفته قدح بايد پس بيايد » ، اگر به اين فكر باشد كه من از صبح تا ظهر زحمت مىكشم پول پيدا مىكنم و به خانه مىآيم تا در خانه استراحت كنم ، حالا كه به خانه آمدم مىبينم كه هيچ خبرى نيست ؛ در اين موقع است كه عصبانيت شروع مىشود ، كينه‌توزى ، حسادت ، تكبر و جاه‌طلبى شروع مىشود . اما اگر براى خدا به خانه پول مىبرد نه براى اين كه زنش